من بامدادم سرانجام؛
خسته،
بی آن که جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم.
هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست،
که پیش از آن که باره برانگیزی
آگاهی
که سایهی عظیم کرکسی گشودهبال
بر سراسر میدان گذشته است
تقدیر از تو گدازی خونآلوده به خاک اندر کرده است
و تو را دیگر از شکست و مرگ
گریز نیست.
~در جدال با خاموشی از کتاب «مدایح بیصله» نوشته و دکلمهی احمد شاملو
