پشت هیچستان

0 notes

به قمر بنی‌هاشم…! راست می‌گویم

حوصله کن
صبح که باران آمد
همه‌ی ما
زیر فواره‌ی گل سرخ
نماز خواهیم خواند.

این حرف‌ها از تو بعید است سید علی!
ابداً!
تو فکر می‌کنی من بی‌خبر مانده‌ام
که بر این مردم خسته چه می رود؟

من با یک عده‌ی عجیب
سر دعوا دارم آقا!
لگام بر دهان زنبق و ستاره می‌زنند
به من می‌گویند تو نامحرم حضور عیش و
انتظار علاقه‌ای!
 
خدایا
نیزارهای خزانی
به شکر نشسته‌اند.
اما من پیش پای خود را خوب نمی‌بینم
نمی‌دانم این تاریکی تا کجای جهان ادامه دارد،
واقعاً مشکل است؛
به من بگویید:
چراغ روشن است یا چاه شب بلند؟

شما (یعنی همین عده‌ی عجیب)
چطور عصای کور و لقمه‌ی گرسنه را ربوده
باز به وقت نماز
گریه می‌کنید؟

بی‌پدر!
توقع من از هر ترانه
بیش از این تکلم ساده نیست،
بگذارید زندگی کنم.

در تاریکی
تیرم کرده‌اید
که از کمان کشیده‌ی شما بترسم!؟

می‌ترسم
اما نه از مرگ،
بلکه از برادرانی
که فرق میان گاو و
هفت سنبله‌ی گندم را نمی‌فهمند.

باری به قول قدیم:
باری… چه کور و چه بینا،
اسفندیار به انزوا
به که کمان کشیده بشکند به وقت تیر.

شوخی کردم.
ماه مجروح را از این برکه‌ی مرده
نجاتی نیست.

به سیمرغ بگو… تو هم!؟
 

به قمر بنی‌هاشم… راست می‌گویم! از مجموعه شعر انیس آخر همین هفته می‌آید سروده‌ی سید علی صالحی -انتشارات نگاه 1389

Filed under انیس آخر همین هفته می‌,آید سید علی صالحی شعر نو شعر به قمر بنی‌هاشم تو فکر می‌کنی من بی‌خبر مانده‌ام که بر این مردم خسته چه می‌رود من با یک عده‌ی عجیب سر دعوا دارم بگذارید زندگی کنم اعتراض

Comments (View)

blog comments powered by Disqus
Web Statistics