دو زلفانت گِرم تار ربابُم
چه میخواهی ازین حال خرابُم
تِه که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمهشُو آیی به خوابُم
بابا طاهر عریان
Filed under ادبیات با تو با توام ای تکانهای دل باباطاهر باباطاهر عریان به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش / گرفته بودم و دستم هنوز غالیهبوست خواب دوش در خوابم در آغوش آمدی سعدی شبها گذرد که دیده نتوانم بست / مردم همه از خواب و من از فکر تو مست شعر من بارها به سوی تو باز آمدم ولی هر بار دیر بود که شب دراز بود خوابگاه تنها را گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست ته که با مو سر یاری نداری چه میخواهی ازین حال خرابم