پشت هیچستان

0 notes

تو که با ما سر یاری نداری

دو زلفانت گِرم تار ربابُم
چه می‌خواهی ازین حال خرابُم
تِه که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه‌شُو آیی به خوابُم

بابا طاهر عریان

Filed under ادبیات با تو با توام ای تکان‌های دل باباطاهر باباطاهر عریان به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش / گرفته بودم و دستم هنوز غالیه‌بوست خواب دوش در خوابم در آغوش آمدی سعدی شبها گذرد که دیده نتوانم بست / مردم همه از خواب و من از فکر تو مست شعر من بارها به سوی تو باز آمدم ولی هر بار دیر بود که شب دراز بود خوابگاه تنها را گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست ته که با مو سر یاری نداری چه می‌خواهی ازین حال خرابم

Comments (View)

blog comments powered by Disqus
Web Statistics